با این همه، شرایط خوشایند ما در خانه راضیه خانم دیری نپایید. ماجرا از این قرار بود که در همسایگی ما خانواده‌ای در خانه‌باغی دولتی به‌عنوان سرایدار زندگی می‌کردند که بچه‌هایشان با من و شهین هم‌سن و هم‌بازی بودند و مهم‌تر از آن تلویزیون هم داشتند. ما برای بازی اغلب به آن‌جا می‌رفتیم و به‌خصوص شب‌ها پای تلویزیون آنها می‌نشستیم. روی باز و خُلق خوش تمام اعضای خانواده سبب شده بود که ما با آن‌ها اخت شویم و خانه آنها را مانند خانه خود تلقی کنیم. راضیه خانم ابتدا چشم بر روی این رابطه بست، اما به‌تدریج حساسیتش را آشکار کرد. این میزان از حساسیت نسبت به رابطه ما با همسایه‌ای صمیمی و مهربان معماگونه می‌نمود تا اینکه مادرم راز آن را گشود و توضیح داد که در گذشته‌ای بسیار دور، زن همسایه در زمانی که دختر بوده، ‌مدتی کوتاه در موقعیت هووی راضیه‌ خانم قرار گرفته است.

صفحه 106