دلم از دیدنت نبود صبور:

 سودی آورده‌ام برون ز قیاس

 زان چنان سود، هست جای سپاس؛

 چون رسیدم به شهر، بیگه بود

 شهر در بسته، خانه بیره بود

 هم در آن کاروانسرای برون

 بردم، آن بار، مهر کرده، درون.

 چون شنیدم که خواجه مهمانست

 آمدم، باز رفتن آسانست.

 گر تو آیی به شهر، به باشد

صفحه 194