مَگِت پاکت سیگارش را درآورد و از توش یک نخ بیرون کشید و آن را کف دستش قل داد. قاسم کمی سکوت کرد ببیند حرفش روی مَگِت تاثیر کرده یا نه. وقتی دید نه، ادامه داد، «فهمیدی چی بهت گفتم؟ من برای حفظ شرافتم دیروز با کله رفتم توی صورت مافوقم. اگه قیافهشو ببینی باورت نمیشه که این کارو کرده باشم. بعیده آدم خشنتر از اون توی عمرت دیده باشی .الان با پشتیبانی نصف نیروهای نظامی منطقه دنبال منن. خبر موثق دارم که دیشب مرزای جنوبی کشور برای چند ساعت بسته بوده. میگیری؟»
صفحه 69