آنتونی ویلیامز فرزند یک ارتشی از ۱۹۹۰ در نیروی دریایی:
«۱۷ سالم که بود تبلیغاتچی ارتش اومد سراغم. با هم ۱۰ کیلومتر دوییدیم. بعد دعوتم کرد شام. با چه کیفی از خوشی‌هاش تو فیلیپین، ایتالیا، سوئد و پاناما حرف می‌زد. توی اون کتابچه ی تبلیغاتی که به مادرم داده بود، از این حرفها خبری نبود. بهم قول داد که توی اولونگاپوی فیلیپین با ۴۰ دلار میشه خیلی خوش گذروند. تا اون زمان من خیلی تجربه ی خوش گذرونی نداشتم»