خوابم نمیربود
نقش هزار گونه خیال از حیات و مرگ،
در پیش چشم بود.
شب،در فضای تار خود آرام می گذشت
از راه دور، بوسه سرد ستاره ها
مثل همیشه،بدرقه می کرد خواب را.
در آسمان صاف،
من در پی ستاره خود میشتافتم.
صفحه 24و25
شب،در فضای تار خود آرام می گذشتاز راه دور، بوسه سرد ستاره هامثل همیشه،بدرقه می کرد خواب را.
خوابم نمیربود
نقش هزار گونه خیال از حیات و مرگ،
در پیش چشم بود.
شب،در فضای تار خود آرام می گذشت
از راه دور، بوسه سرد ستاره ها
مثل همیشه،بدرقه می کرد خواب را.
در آسمان صاف،
من در پی ستاره خود میشتافتم.
صفحه 24و25
ناشر: چشمه — نویسنده: فریدون مشیری