من و بابا از خانه میزنیم بیرون و
با ماشین توی خیابان راه می افتیم...
اما یک دفعه ماشینمان خراب میشود!
بابا توی یک چشم به هم زدن دوچرخه جور میکند.
بابا دستش را میزند به کمرش و میگوید:
«میدانی قایق ما را به کجاها میبرد؟ »
هورا! مطمئنم بابا کلی فکر بکر دیگر هم دارد؛
یک روز و دو روز و سه روز رکاب میزنیم...
بعد باد تایر دوچرخه هم خالی میشود!
چون جهانگردها هیچ وقت ناامید نمی شوند...
معرفی کتاب جهان مال من است نوشتهی تهمینه حدادی را در آوانگارد بخوانید.