بایدن در هفته‌های قبل از سوگند یاد کردن در یک دفتر قرضی در واشنگتن کار می‌کرد. خواهرش وال به او کمک کرد تا آدم منظمی شود. بعد از ظهر ۱۸ دسامبر زندگی بایدن از هم پاشید. برادرش جیمی تماس گرفت و خواست با وال صحبت کند. رنگ و روی خواهرش پرید. خواهرش گفت: «یک حادثة جزئی رخ داده است.» بایدن چیزی را در صدای او حس می‌کند. در سینة خودش هم این را احساس می‌کند. بایدن گفت: «اون مرده، مگه نه؟»

صفحه ۴۱