با لباسی از شب بازآ

به درون شب پا نه

آنگاه جیرجیرک صدای گام هایت را خواهد شنود

و تو را به شب دعوت خواهد کرد.

عشق همه روزه آنجاست

چیزی که تو را به همه ی درهای ناشناخته

پیوند می دهد

احساسی از مالکیت در خوف از دست دادن.

نه این شب نیست جیرجیرک نیست باروت نیست

آب انباری ست

که همه شب