بعد از آنکه گروه جزنی از دشمن ضربه خورد و بیژن جزنی و چند تن از رفقا دستگیر شدند(که در این یادداشت‌های مختصر، اشاره‌ای به جریانات مربوط به آن نمی‌شود. به امید آنکه خود رفقای مزبور روزی به این امر به طور مفصل بپردازند.)  افراد باقیمانده گروه با اینکه تجربیات بسیار اندکی از زندگی و مبارزه در کوه داشتند تصمیم گرفتند برای رستن از ضربه‌های دشمن، در صورت کوچک‌ترین خطری به کوه بزنند زیرا آنها همه به صورت علنی زندگی می‌کردند و امکان دسترسی دشمن به آنها آسان بود.

چنین ضرورتی خیلی زود احساس شد، پنج تن از رفقا[افشار، چوپانزاده، کیانزاد، صفاری و صفایی] و من به کوه رفتیم امّا زندگی در کوه دشوارتر از آن بود که ما تصورش را داشتیم زیرا بدون هیچ تدارک قبلی آن را آغاز کرده بودیم.

صفحه ۱۱