دانیلا دومین فیلم، فیلم دومین عروسی مادرش، را ندیده است و هیچ وقت نخواهد دید، اما روزی را که ورونیکا با خولیان عروسی کرد به وضوح به یاد دارد. انبوه تصاویر در ذهنش پایدار است: دو مراسم عروسی، دو جشن و دو سرنوشت متفاوت. یک طرف پدر و مادر و خودش را در شش ماهگی می‌بیند و یک طرف مادرش و خولیان و باز خودش را که این بار پنج ساله است. عروسی دوم به جای کلیسای رسمی و ترسناک در دفتری کوچک و محقر برگزار شد با یک میز چوبی و شیشه‌ای نو که تازه‌‌بر آن گذاشته بودند، تصویر زنی در یادش مانده است که ادا کردن جمله‌ها را بیش از حد کش می‌داد، تصویر کتابی بزرگ که تازه‌عروس و تازه‌داماد عجولانه امضایش می‌کنند و نیز تصویر یک بوسه‌ی آرام و مختصر. مادر فورا به طرف دخترش می‌دود که هم می‌خواهد و هم نمی‌خواهد مادرش در حضور انگشت‌شمار مهمان حاضر دوباره و سه‌باره در آغوشش بگیرد.

صفحه 38