شعرهای من شعر نیستند

اولین روز تابستان

من تتبلانه خرقه و بالاپوشم را می پوشم در کنار آب

بیدها سبز سبز شده اند

در آن سوی آب

شکوفه های هلو و آلو

از نسیم صبحگاهی پراکنده می شوند

سلانه سلانه می روم، پرهای علف صحرایی را می گنم

صفحه 23