قبل از خرید کتاب عادت می کنیم بخوانید

در کلیت این رمان، با زندگی، دغدغه‌ها و روزمرگی‌های یک زن میانسال و مستقل روبه‌رو می‌شویم که همواره خود را فدای خواسته‌های خانواده‌اش کرده است. مخاطب با خواندن این کتاب، تجربه‌ای بسیار ملموس از تقابل نسل‌ها و فشارهای پنهان جامعه بر زنان به دست می‌آورد و می‌بیند که چگونه ورود یک عشق تازه در میانسالی، می‌تواند روالِ عادت‌شده‌ی یک زندگیِ یکنواخت را تغییر دهد و جسارتِ «برای خود زیستن» را در درون یک زن بیدار کند.

درباره کتاب

کتاب عادت می کنیم روایتگر زندگی «آرزو» است؛ زنی که پس از طلاق، بنگاه معاملات ملکی پدرش را اداره می‌کند و مدام درگیر توقعات مادرِ ناراضی و دخترِ جوانش است. زویا پیرزاد در این اثر با نثری ساده و جزئی‌نگر، نشان می‌دهد که چگونه آرزو در میانِ رسیدگی به امور دیگران، هویت و نیازهای شخصی خود را فراموش کرده است. داستان به زیبایی چالش‌های او را برای یافتن تعادل میان وظایف مادری، فرزندی و یک رابطه عاطفی جدید به تصویر می‌کشد.

چرا این کتاب ارزش خواندن دارد؟

  • رئالیسم ملموس: فضاسازی بسیار دقیق و آشنا از زندگی شهری و روابط خانوادگی در ایران.
  • واکاوی زنانگی: پرداختن به تنهایی، فداکاری‌های تحمیل‌شده و تلاش برای استقلال زنان.
  • روایت روان: نثری خوش‌خوان و پرکشش که مخاطب را به راحتی با شخصیت‌ها همراه می‌کند.

درباره نویسنده: زویا پیرزاد

زویا پیرزاد یکی از برجسته‌ترین داستان‌نویسان معاصر ایران است. آثار او که عمدتاً بر زندگی زنان طبقه متوسط و جزئیات روابط انسانی تمرکز دارند، جوایز معتبر بسیاری را برایش به ارمغان آورده‌اند و توانسته‌اند با طیف وسیعی از مخاطبان ارتباط عمیقی برقرار کنند.

این رمان محبوب و خواندنی توسط نشر مرکز به چاپ رسیده است.

جملات کتاب عادت می کنیم...

شیرین به پیشخدمت گفت «کره، پنیر، مربای بهار نارنج و نیمرو. زرده‌ها سفت، لطفا.» و به آرزو که دهنش باز مانده بود گفت «شمال بدون صبحانه یعنی هیچ. عوضش ناهار نمی‌خوریم.»

تالار غذاخوری هتل خلوت بود. پشت میز دراز، ده دوازده زن و مرد ژاپنی نشسته بودند. زن‌ها با روسری‌های گلدار، مردها با کلاه‌های ماهیگیری چارخانه. سرِ میزی تهِ تالار چهار مرد بودند با کت‌شلوارهای خاکستری و پیراهن‌های یقه گرد. پیشخدمت بی‌آن‌که شیرین یا آرزو سوالی کرده باشند، با سر به طرف مردها اشاره کرد و زیر لب گفت «مقامات.» و بشقاب‌های نیمرو را گذاشت روی میز.