تأثیر فلسفة هلنیسم همچنین در مبانی ابوسعید احمد بن عیسی خراز بغدادی، که در سال ۲۷۷ هجری در قاهره درگذشت، نمایان است. وی از ابوالقاسم جنید تأثیر پذیرفته بود. این دو منادی آن بودند که طبیعت روح از طریق زهد دگرگون می‌شود. همچنین از طریق تلاشی که زاهد از بهر خدا به کار می‌بندد روح او به حضرت حق پیوند خورده و در او فانی می‌شود و این عین جمع است. افزون بر این، از سخن ابن خراز چنین بر می‌آید که برخی صوفیان هم عصر او عشق می‌ورزیدند و باور داشتند که عشق انسانی و مجازی آنان – چنان‌که افلاطون اعتقاد داشت - به عشق الهی می‌انجامد. به‌طور کلی، اصول مزبور بر صوفیان متأخر مثل ابن عربی و غزالی و سپس عبدالرحمن جامی تأثیر نهاده است. در این نگاه گذرا، آن‌چه دربارة صوفیان و تصوف اهمیت دارد اشاره به دو اصل است که در نزد آنان پدید آمد و بازتاب آن در متون فارسی مورد بحث نمایان است: نخستین اصل، آن است که عقل به تنهایی قادر به هدایت انسان به سوی خدا نیست؛ بنابراین، برای هدایت انسان به ایمان راستین کافی نخواهد بود. 

صفحه ۲۱۹