خودت که میدانی عقل نمی‌تواند ای لالان شاید منطق را در شریان‌های قلب

به جریان بیندازد

و استدلال

لای شیارهای مغز پیچ خورده و دارد

نفس‌های آخرش را از ما مخفی می‌کند

اما تو به چه استناد می‌کنی؟ به آن کتاب خشکی که توی دستت

کلماتش به زمین ریخت!

چه قدر تنها بودی وقتی

اندوهت را در کیفت می‌گذاشتی و می‌رفتی

چه قدر تنها بودی وقتی

کسی نگاهت را

لای دستمالی تا نمی کرد و به خانه نمی‌برد