در سبب تألیف کتاب

در کتاب خاطرات خود گوشه‌هایی از دلبستگی‌ام را به نیما و شعرش بازگو کرده‌ام؛ این که چگونه او با همه غرابت ذهن و زبانش از همان روزگار نوجوانی از من دل برده بود تا جایی که مرا برانگیخت مجلس یادبودش را در دانشکده ادبیات برگذار کنم و در کتابی به تفصیل به هنر شاعری اش بپردازم. با این همه در اوقات فراغتی که پیش آمد یک بار دیگر فرصت مطالعه رساله ها و نامه‌ها و یادداشت‌های پراکنده او دست داد. دیدم درباره بدعت‌ها و بدایع نیما در شعر بسیار نوشته‌اند اما کمتر به افکار اجتماعی و سیاسی و فلسفی شاعر سنت گریز توجه کرده‌اند حال آنکه آگاهی درست و دقیق و مستند از احوال و افکار نیما می‌تواند ما را با جریان فکری و فرهنگی زمانه او نیز آشنا کند.

گویا نیما خود در زمان حیات از اهمیت تاریخی شعر و هنرش آگاه بوده و می‌دانسته است که آیندگان نه تنها درباره شعرش که در احوال و اندیشه‌هایش نیز کندوکاو خواهند کرد. این بود که در نامه‌ها و یادداشت‌ها هر جا که دستش می‌رسیده فکر و عقیده و نظرش را درباره اشخاص و افکاری که با آنها سروکار داشته ثبت می‌کرده است.