کافورپوش دومین کتاب عالیه عطایی و اولین رمان این نویسنده است که برای نخستین بار در سال ۱۳۹۳ منتشر شد. کتابی که این نویسنده را به ادبیات فارسی معرفی کرد و جوایزی از جمله «مهرگان ادب» را برایش همراه داشت. کافورپوش داستان گم شدن است. مانی رفعت مهندس جوانی است که خواهر دوقلویش را گم کرده. او برای یافتن خواهر گم شده‌اش وارد ماجراهایی می‌شود که نیمه‌ی دیگری از حقیقت همیشه در غبارمانده را بر او آشکار می‌کند. حقایقی که به زعم او همان اضطرابی است که در نیمه‌ی دیگر وجودش شکل گرفته و همیشه با او همراه بوده. خواهر گم شده کجاست؟ کافورپوش خلاف دو اثر بعدتر عطایی، یعنی مجموعه داستان چشم سگ و ناداستان کور سرخی، فضایی شاعرانه‌تر دارد و درعین حال وجوه نمادین در آن نقش مهم و مؤثری بازی می‌کنند. قصه‌ی ناکامی، نارس بودن و البته دوشقه شدن قهرمان اصلی‌اش در کنار شخصیت‌های دیگری که دچار سرگشتگی‌های خود هستند، فضایی ساخته تا رمان بتواند مخاطب را دچار پرسش‌های متعددی کند. عطایی از بیماری‌ای که این دوقلوها را به این شکل به وجود آورده استعاره‌ای مهم می‌سازد برای این که نشان دهد رنج چگونه می‌تواند جسم وجان را به تصرف درآورد و این که آدم‌ها بسیار ساده‌تر از آنچه فکرش را می‌کنیم گم می‌شوند، می‌روند و تبدیل می‌شوند به سایه...