اما هنوز
از باریدن برف
از باریدن برف
از فاجعهی عشق
تعجب میکنیم
باید باور کنیم
که ما دیگر کودک نیستیم
ما سال خوردههای بیپناه هستیم
که تنها پناه ما مهتاب است و
سبدی سیب و
سبدی گیلاس
که از باغ به خانه نیاوردهایم
از بازار میوه خریدهایم.
صفحه ۴۹اما هنوز / از باریدن برف / از باریدن برف / از فاجعهی عشق / تعجب میکنیم / باید باور کنیم / که ما دیگر کودک نیستیم / ما سال خوردههای بیپناه هستیم
اما هنوز
از باریدن برف
از باریدن برف
از فاجعهی عشق
تعجب میکنیم
باید باور کنیم
که ما دیگر کودک نیستیم
ما سال خوردههای بیپناه هستیم
که تنها پناه ما مهتاب است و
سبدی سیب و
سبدی گیلاس
که از باغ به خانه نیاوردهایم
از بازار میوه خریدهایم.
صفحه ۴۹ناشر: چشمه — نویسنده: احمدرضا احمدی