از سهراب سپهری تا ابراهیم گلستان
نمیشد شیفتهی آقای گلستان نشدگفتوگو با لیلی گلستان از سهراب و فروغ و کیانوری تا ابراهیم گلستان
نامههای گمشدهی گلستان به فروغ در خانهی دروس پیدا شد
اندیشهی پویا سی و خردهای سال قبل، لیلی گلستان وقتی که میخواست گالریاش را افتتاح کند تابلوهای نقاشی سهراب سپهری را از روی دیوار خانهی خودش، مادرش و دوستانش برداشت و آورد توی گالری گلستان گذاشت و حضورش در میدان گاه هنری آن روز را چنین پر قدرت به رخ کشید. یکی دو بار دیگر هم اتفاق افتاد که به بهانهی نمایشگاهی از سهراب سپهری خیابانهای منتهی به گالری گلستان در دروس بند آمد. همین ارتباط کاری و هنری و رابطهی دوستانهی پشت آن بهانهای بود تا در سالگرد تولد سهراب سپهری پای صحبتهای لیلی گلستان بنشینیم تا از او و نقاشیهایش بیشتر به ما بگوید از خاطراتش از گفت و شنودهایش و از نشست و برخاستهایش با سهراب قرار دیدار ما و لیلی گلستان تحت الشعاع مرگ ابراهیم گلستان قرار گرفت. روزی که لیلی گلستان به دفتر اندیشهی پویا آمد تنها چند روز از در گذشت پدرش گذشته بود و حرفهایمان ناگزیر از خاطره و نقاشیهای سهراب فراتر رفت و به ابراهیم گلستان رسید. لیلی گلستان را با لباس سر تا به پاسیاه در دفتر مجله پذیرا شدیم. با سئوال از سهراب شروع کردیم و وقتی هم که به ابراهیم گلستان رسیدیم رو ترش نکرد و صریح و رک جواب همهی سؤالات را داد یکی دو بار هم قاطی سئوال و جواب و حرف زدن دربارهی پدرش یکی دو قطره اشک پای چشمش نشست وقتی به او گفتیم چرا واکنشتان در برابر مرگ آقای گلستان فقط یک کلمهی «پدر رفتی. خداحافظ» بود که در اینستاگرام نوشتید، جواب داد که اهل کلیشه و جملات کلیشهای نیست. گفتوگوی تحریریهی اندیشه پویا رضا خجسته رحیمی، حبیبه جعفریان و مریم شبانی با لیلی گلستان سه چهار ساعتی طول کشید، صحبت چندباری به حاشیه رفت و باز به متن بازگشت و در نهایت شد آنچه در صفحات پیشرو میخوانید.
صفحه ۸۰
مشاهده و خرید نسخههای مجله اندیشه پویا