ژیل دلوز، تاریخِ امرِ متعالی وحدت‌ساز را زیسته و سپس به گسست و کثرت رسیده و ناچار است برای دامن زدن به شناخت امرِ تکین و کثرت‌های برخاسته از درون آن، با وحدت در بیفتد یا بالاتر، نادیده اش بگیرد، او به جنگ «برهان» می‌رود، چرا که برهان از دیرباز خویشاوند وحدت و کلیّت بوده. به جای برهان، دلوز برای فلسفه‌ورزی از علم و ریاضیات بهره می‌برد و مدل و الگوهایی از ساحتِ علوم تجربی برمی‌گیرد و به جنبه‌های زیبایی‌شناسانة مختص هنر و ادبیات، حساسیت نشان می‌دهد. اینها تبعات اندیشه در باب گسست، تک‌شدگی و کثرت‌اند.

سرمقاله