قهرمانی که بعد از زندان زاده شد 

بیچاره پسرک، زندان رفتن‌اش از تمام وجوه خودش پررنگ‌تر بود. حبس‌اش که تمام شد دیگر کسی فامیلی‌اش را نمی‌دانست؛ او را محسن، زندانی سیاسی، می‌شناختند. آن روزها زندانی سیاسی بودن افتخار شده بود. افتخار مانده از روزگاران دور، اما عمر این افتخار شبیه گذشته نبود، حتی زندانیان سیاسی هم هیچ شبیه گذشتگان نبودند. او چند صباحی بیشتر قهرمان نماند، بیشتر آن ماه‌های قهرمانی هم دربند بود، بیرون که آمد خیلی زود میان زندگی معمولی اطرافیان‌اش به یک آدم معمولی تبدیل شد. هرچقدر خودش سعی کرد پسوند زندانی سیاسی را ستاره‌ی طلایی کند بر سینه نگاه دارد، کمتر کسی توجه کرد؛ حتی بازگویی خاطرات زندان، چه آن جذاب‌هایش و چه آنها که بارها تکرار شده بودند، هم نتوانست قهرمان نگاه اش دارد.

عسل آذرپور

صفحه ۱۲


مشاهده و خرید نسخه‌های مجله تجربه