از بالای صخره ها شروع کردیم، و در مسیری مارپیچ سمت ساحل آمده بودیم. بابا نمی خواست زیاد توی ساحل شنی دور شویم، با آن همه سیم خاردار که هنوز روی هم تلنبار بودند و کسی چه می دانست چه چیزها زیر زمین مدفون شده بود تا نازی ها دور نگه دارد. بنابر این به آب نزدم، اما آنقدر نزدیک شدم تا پاشیدن قطرات ریز آب دریا را احساس کنم صدف پیدا کنم؛

صفحه 148